آنکه خاطره ندارد زندگی نکرده
یکی از خوش شانسی های من این بود که زندگی و زیست شهری و روستایی را همزمان تجربه کرده ام و چنان خاطرات فراوان و متنوعی از آن دوران در ذهن دارم که گویی هزار سال زیسته ام!
از این بابت بسیار خوشحالم. چرا که مثل خیلی ها زندگی یکنواخت و خسته کننده ای نداشتم که تهی از وقابع تلخ و شیرین باشد. کسانی که هیچ حرفی برای گفتن ندارند و مدام اسیر روزمرگی بوده اند.
همین تنوع محل زیست و سفر به مناطق دیگر است که بعدها برایمان خاطره ساز می شود خاطراتی که بهرحال دوست داشتنی هستند حتی حوادثی که کام ما را تلخ کرده اند از پس گذشت روزگار، یادآوری آنها خالی از لطف نیست
به گمان من
آنکه خاطره ندارد
زندگی نکرده و عملا عمرش را هدر داده است!
یادداشتهای روزانه و دیدگاههای شخصی