یک توصیه

یک توصیه

اگه آخر هفته ها بخصوص روزهاي كسل كننده جمعه وقتي از خواب بیدار شدید و دیدید اصلا حوصله از رختخواب بیرون اومدن رو ندارید فوری اون فکر و بی حوصلگی رو پس بزنید و بیایید بیرون ويه كاري انجام بدين .مطمئن باشيد كه فوری اون حس بي حالي رفع می شه‌.

کلا سعی کنید برای آخرهفته يه برنامه اي تو ذهنتون باشه تا اون حس تنبلي را و بيحالي رو از خودتون دور كنيد.

من اولين كاري كه مي كنم مي شينم پشت كامپيوتر و يه مطلبي مي نويسم يا روي اديت كتابهام كار مي كنم . گزينه هاي ديگه اي هم هستند مثلا قبلا كه جمعه ها استخر باز بود اول صبح مي رفتم استخر

اون قديم تر ها مي رفتم كنار رودخانه جراحي ( چيزي شبيه رودخونه راين آلمان ! ) و عكاسي مي كردم و تو طبيعت قدم مي زدم و ذهنم و رها مي كردم كه به هر چيزي كه دوست داره فكر كنه

تا بك دم بياسايم ز دنيا و شر و شورش

باغ اِسپار

باغ اِسپار

دومین بهار بعد از حنگ در وضعیتی شروع شد که من تشنه رفتن به دانشگاه بودم و پشت درهای دانشگاه و انقلاب فرهنگی در بن بستی اسف بار گیر کرده بودم. علاقه به طبیعت و زندگی روستایی باعث شد که فکری به سرم بزند. رفتن به روستای پدر بزرگ و رسیذگی به وضعیت باغ انگوری که بعد از رفتن پدر بزرگ سالها بود که به حال خود رها شده بود. « باغ اسپار» اصطلاحی که برای شخم زدن باغ انگور با بیل بکار می رود و کاربسیار سختی است. روستایی ها از دیرباز این کار را بصورت دسته جمعی انجام می دهند یعنی چهارپنج نفر آدم قوی هیکل و عمدتاً جوان یک روز از ابتدای صبح با بیل های روی شانه وارد باغ می شوند و کرت های چند صد متر مربع زمین تاکستان را با بیل زیر و رو می کنند. به این ترتیب کاری که اگر یک نفر انجام می داد ممکن بود حتی بیشتر از یک هفته طول بکشد در طی یک روز تمام می شد و همین کار را برای باغ دیگران هم انجام می دادند تا به نوبت همه باغهای این چهار پنج نفر بطور کامل اسپار شود.

ادامه نوشته