6/825  ميليون تومن رو  از آقاي بچاري

دوشنبه 7 اسفندماه 1396

امروز ساعت 11:15 كارت زدم و از شركت رفتم بيرون .... نيم ساعت بعد دادگاه بودم و برگه واريز مبلغ كفالت 825/6 ميليون تومن رو  از آقاي بچاري مسئول بخش كيفري  گرفتم ... اقاي افضلي يكبار ديگه مبلغ رو چك  كرد و گفت درسته ... فرم رو هم خودش برام پر كرد و چند دقيقه بعد رفتم بانك نزديك دادگاه ولي سيستم قطع بود و مجبور شدم برم بانك ملي مركزي ناحيه ... بيشتر از يك ساعت اونجا نشستم تا نوبت شد ( بيش از 17 باجه داره و تا از شماره 395 به 411 كه شماره من بود برسه بيش از يك ساعت طول كشيد ! كارمنداي بانك كار نمي كنند بازي مي كنن ) . تا زدم بيرون ساعتد 13:30 شده بود سريع با آژانس خودم رو به دادگستري رسوندم و گفت از برگه كپي بگير و گرفتم و تموم .... ( گفت ديگه راحت شدي ... برو يكشنبه آينده بيا تا گواهي واريز رو هم بهت بديم ...

ساعت 14:20 رسيدم رستوران شركت كه غذاها رو جمع كرده بودند حتي سالاد رو... كاش هواپيمايي و جاهاي ديگه هم همين جوري دقيق بود ... اينو به اون ناظر رستوران گفتم ...

رفتم امور مالي ... كه رسيد ريختن پول رو بهشون بدم ... ميثم برگه اي رو به من نشون داد كه 2 ميليون تومن از حقوقم كسر و به حساب دادگستري واريز كردن !

اون علي عبداله گاگول كه نبودش (يعني شانس اورد كه نبود )  از همون چند ماه پبش بهش گفتم كه من دنبال گرفتن رضايت شاكي هستم تا با نصف مبلغ رضايت بده ... اگه خواستين از حقوقم كم كنن قبلش بهم اطلا بده ... گفت باشه خيالت راحت باشه

چند روز پيش ديدم با وجود پاداش عيدي ... كل حقوقم شده 2 ميليون ... به استيت نگاه كردم ديدم بععله ... 2 ميليون از حقوقم كسر كردن ... زنگ زدم به علي عبداله ( مسئول حقوق و دستمزد ) بهش ميگم مرد حسابي مگه نگفتم اگه خواستين كم كنين بهم اطلاع بدين ؟!  ميگه ما چكار داريم بايد پرداخت مي كردي ... !! سرش داد زدم ... گفت خيلي خب برو پرداخت كن ... ما 2 ميليون رو بر مي گردونيم ...

منم دادم 5/4 ميليون نجفي از حسابم از تهران  واريز كرد ... 2 ميليون هم از اسي فرجي گرفتم ....  بازم 200 تومن كم داشت كه از افشين گرفتم ..و خلاصه به هر جون كندني بود مبلغش رو جور كردم واريز كردم ...

حالا كه اومدم تو واحد ميگن كه اون دو ميليون رو هم ريختيم به حساب دادگستري ...! واقعا كه يه مشت گاگول و خنگ رو گذاشتن تو امور مالي ... منم رفتم تو دفتر اعتباري ... خانوم ستونه گفتن جلسه دارن ... گفتم ول كن جلسه چيه ... پريدم تو اتاق و گفتم مرد حسابي  اين چه وضعيه ... اين گاگول ها چيه دور خودت جمع كردي ؟

من پول رو واريز كردن اينا هم دو ميليون ديگه رو هم به حساب دادگستري ريختن ... كلي سرش داد  زدم و اين دادن زدن ها جواب داد يه ليوان آب برام آوردن خوردم و بعدش به كارمندش دستور داد كه 2 ميليون رو بطور علي الحساب دوباره به حسابم برگردونن ... منم از دفترش زدم بيرون

عصري هم رفتم سربندر و منتظر عاطفه خانوم موندم كه بياد كاشي فروشي پرسپوليس و از آقاي پاپي كاشي گرفتيم

اون انتخاب كرد و خودش هم پولش رو داد 600/2 هزار تومن كارت كشيد ارس كاشي اصفهان ... كاشي كفت هال و آشپزخونه .... حياط و جلوي حياط ...

زير پل پتروشيمي پياده شدم يكي از دوستام رسيد و ساعت 8:45 تو سوناي بخار بودم

عليرضا صالحي 2 ميليون به عابرم واريز كرد

دو شنبه 14 اسفندماه 1396

امروز عليرضا صالحي 2 ميليون به عابرم واريز كرد كه با اون سه ميليوني كه ديروز واريز كرده بود جمعا 5 ميليون بهم داده ( دو سه روز پيش ازش خواستم كه 5 ميليون براي يه ماه بهم قرض بده .... )

اين ماه خيلي از نظر مالي در مضيقه بودم

1-      7 ميليون بابت ضمانت دادگاه دادم

2-      6 ميليون بايد براي دستمزد استاد بنا ( براي بازسازي خونه ) بپردازم كه مبلغيش رو پرداخت كردم و بقيه اش رو هم بايد پرداخت كنم

3-      4 ميليون وديعه نوريه رو بايد بدم ( كه دو ميليونش رو خانم رضايي بعنوان وام داده بود و اونم خرج كردم

4-      تازه اون پرايد هاچ بك هم هست كه اگه آقاي شاكري بخواد بفروشه بايد 14 يا پونزده ميليون هم براش جور كنم

 

 

ساعت 11:30 كارت خروج زدم و رفتم دادگستري --- قاضي شعبه جزايي رفته بود براي بردن زنداني ها ( ديروز هم كه رفتم نبودش ... آقاي بچاي و افضلي گفتن فردا صبح اول وقت بيا ... دوباره برگشتم شركت ساعت 13:10 ورود زدم . ( از داروخونه هم روغن بادوم تلخ + گليسرين  گرفتم )

موقع برگشتن يه نفر منو سوار كرد كه مي شناختم ولي من اونو نمي شناختم ... گفتش داره تو كلاس ايمني شركت مي كنه ... بهش گفتم مثلث آتش شده مربع آتش ... و توصيه هايي براي شركت در كلاس بهش دادم

آخه گفت فقط بخاطر ترس از جريمه تو اين كلاس ها شركت مي كنه

مشاركت در كلاس و پرسيدن ... و مزايايي كه داره

جلوي در ورودي رستوران آقاي اژدري رو ديدم معلوم مهندس اعتمادي ديروز كه قول داده بود سفارش كرده ... چون باهام سلام عليك كرد و گفتش كتابت رو بيار ببينم ... حالا فردا ميرم سراغش

شاوردي هم اس داده بود كه برو دنبال چرخي ... اينم ميذارم برا فردا

 

دو میلیون رو به حساب آلبو ناصر

چهارشنبه 16 اسنفدماه 1396

صبحش که شرکت بودم یه سر رفتم دفتر کمیته فرهنگی اژدری نبود.

عصری که برگشتم رفتم جراحی به بناها سربزنم و براشون هم چای و غذا بردم . این روزها دیگه این مسیر چند کیلومتری رو با دوچرخه میرم و برمی گردم . کار گچ کاری خونه با سرعت انجام شد و سقف خونه و هال که فروریخته بود هم ترمیم شده بود و بنا قول داد که تا 25 اسفند خونه رو تحویل میده .

-          همزمان هم رفتم الکتریکی و نمونه کلید و پریزها رو دیدم و عکسش رو تو تلگرام فرستادم برای عاطفه خانوم که یکی رو انتخاب کنه

-          استاد یوگا زنگ زدن و گفتن مهمون دارن و ازمن خواستن که امشب کلاس یوگا رو برگزار کنم .

-          به عاطفه خانوم زنگ زدم و قرار شد یک میلیون دویست هزار روی کارتم بفرسته تا با 800 هزار تومنی که دارم بشه دو میلیون . ( تا حالا 5 میلیون و دویست هزار تومن بهم  پول داده )

-          با سرعت خودم رو به ممکو رسوندم و با تاخیر یه ربعه کلاس یوگا رو برگزار کردم چند نفری بیشتر نیومده بودن ... چون خیلی ها فکر کردن چون در بسته است کلاس تشکیل نمیشه و رفته بودن !

-          قبل از شام هم دو میلیون رو به حساب آلبو ناصر ,؛ صاحبخونه خانوم رضایی واریز کردم دو میلیون دیگه هم بدم 10 میلیون ودیعه اش تکمیل میشه ( این همه یه پس اندازی برای منه .... و هم کمکی به این خانواده می کنه که شب عیدی اسباب و اثاثیه اشون رو توی خیابون نریزن !

-          خلاصه این ماه حسابی محتاج پول شدم تا حالا که خوب پیش رفته ببینم بعدش چی میشه ؟

بعد از شام هم در هتل سعدی بودم و با الهام خانوم در مورد کتاب سونا حرف زدیم . مجوز های دو کتاب قبلی رو هم برام فرستاده که ببرم برای مقامات شرکت ...

 

دیگه از بهاره خبری نشد ... فکر کنم کل ماجرا یه دام بود ( آخه تو آخرین پیامی که داده بود گله کرد که چهار قسط 250 هزار تومنی عقب افتاده و نمی دونم چکار کنم ( لابد انتظار داشت ندیده و نشناخته این مبلغ رو به حسابش واریز کنم ! ) من تا از نزدیک نبینم و اطمینان پیدا نکنم حرفهایی که زده درست بوده امکان نداره کوچکترین اقدامی در این زمینه بکنم . این روزا اونقدر شیادی و حیله گری زیاد شده که دیگه آدم حتی اطمینان نمی کنه حرف راست رو هم باور کنه ... قبلا هر شب پیام میداد ولی دیگه پیامش قطع شد ... عجب روزگاری شده !

حتی معرفش حمیده خانوم ( با نام مستعار هستی !) هم دیگه پیامی نمیده ... دنیای مجازی اونم تو ایران واقعا غیر قابل اعتماده ... اینجا دنیای حقیقی اش همه اش حیله و نیرنگه ... یعنی یارو راست راست تو چشمات نگاه می کنه و بهت کلک می زنه ... تا چه رسه به دنیای مجازی که اصلا معلوم نیست این عکس هایی که می فرستن مال خودشونه یا نه ؟!

 

رفتم کارگاه متمرکز خوارزمی

 

-چهارشنبه 9 اسفندماه 1396

نزدیک ظهر رفتم کارگاه متمرکز خوارزمی تو منطقه ویژه که با دستگاه تیوب بندل پولر  یه مبدل رو جا بزنم ... اپراتورش رو جایی فرستاده بودند و کسی نبود با دستگاه کار کنه ...این کارگاههای متمرکز هم از اون طرح های ناکارآمدی بود که عده ای که فقط کارشون تز دادنه و اونم تزهای بی اساس و بدون مطالعه ... اجرا کردن و نتیجه اش هدر دادن میلیاردها تومن از پول این ملت بدبخت بود ... و ره آوردی هم نداشت ... ( قرار بود کارگاه مرکزی برای همه شرکت های پتروشیمی منطقه ویژه باشه ... که نشد ) فقط در این میون یه عده فرصت طلب مثه اون مشک فروش ابله به نون و نوایی رسیدن ... دستگاههای گرون قیمت  CNC که همینجوری به حال خود رها شدن و خاک می خورن و سوله هایی که بلااستفاده مونده و یه عده هم کارگر و استادکار بیکار ...

ولی امروز که رفتم یه چندتا مبدل دست دوم استرالیایی ( ساخت سال 1993 ) رو توی مبدل شاپ گذاشته بودند و داشتند به اصطلاح سرویس می کردن که بفرستن برای پروژه پتروشیمی ایلام !  اینم آخر و عاقبت کار مملکت که با وجود این تحریم های کمر شکن باید برن بنجل ها و تجهیزات فرسوده و از رده خارج استرالیایی رو بخرن و تو ایران نصب کنن .... خوب که دقت کنی می بینی اینم یه چیزی تو مایه های همون تاسیس کارگاه متمرکز هست ... لابد یه عده از این تهی مغزهای فرصت طلب که همه هنرشون پر کردن جیب های گشادشونه این تز رو دادن ...

از منافع بیشمارش هم بهره مند شدن ...

 

 ساعت 13:30 برگشتم شرکت و بعد از عوض کردن لباس رفتم رستوران ...

آدمی که روانی سالم داره وقتی حرف حقی رو بهش میگن باید قبول کنه ... ستیزه نکنه ... ولی بعضی از این همکارای من اینطوری نیستن ..بهش میگم سیگار نکش و ورزش کن ... میگه مگه چند سال میخوام عمر کنم الان 60 سالمه یه ده سال دیگه زنده باشم کافیه ...

لجاجت از نوع خریت !

این طرز فکر خیلی بده ... بگذریم که یه نوع  دو رویی هم توش هست ... چون همین آدما وقتی پای مرگ پیش بیاد برای یه ساعت بیشتر زنده موندن ...حاضرن هر کاری بکنن ... ولی دیگه دیر شده ... مرتب هم نمونه و مثال میارن که حرفشون رو به کرسی بنشونن ... که بعله رفتم دکتر و همه آزمایشایی که دادم عالی بود ... فقط گفت ویتامین  D شما کم هست !

یا رئیس امون میگه رفتم دکتر گفت شما ورزش می کنی ؟ گفتم نه  گفت رژیم خاصی داری ؟ گفتم نه ... اتفاقا همش گوشت می خورم و کله پاچه هم می خورم میلی هم به سبزیحات ندارم ... تازه گاهی هم با دوستان لبی تر می کنم

بعد دکتر یه نگاهی به من انداخت گفت خوب کاری می کنی توسالمی برو ... !

توضیحات من برای اینا فایده ای نداشت اصراری هم نداشتم حرفم رو قبول کنن فقط به عنوان تیر آخر بهشون گفتم :

داداش ! این مشروب و تریاک ...مثه وازودالیتور  Vasodilator = گشاد کننده عروق عمل می کنه و  بطور مصنوعی رگها رو گشاد نگه میداره ... این نشونه سلامت نیست . کافیه این آدما فرداش مشروب و تریاک رو بذارن کنار ... سکته رو زدن ... اگه هم ادامه بدن که بیشتر تو منجلاب فرو میرن ...

اینو که گفتم دیگه خاموش شدن و هیچ حرفی برای گفتن نداشتن ...

عصری که از شرکت برگشتم ... 2 میلیونی که سه روز پیش از اسماعیل قرض کرده بودم به عابرش واریز کردم . دوباره عابرم خالی شد.

رستوران هتل ساعت 21

سعید : چرا نیومدی یوگا ...بدون شما لطفی نداشت ... همه بچه ها گفتن هم یوگا وهم سونا بدون شما لطفی نداره ... مگه شما چکار می کنی ؟!

علیرضا : همونی که فقط یه هنر داره اونم گیتار زدنه ... اونم حاضر نشد به من یاد بده ... گفتش که شما صدای خیلی خوبی داره ... جدی میگم .. استعدادت خیلی خوبه ... اصلا صدای سیاوش قمیشی چیه ؟ شما از اون بهتر می خونی !

شب ساعت 22:30 هتل سعدی

حاج حمید : وقتی عکس بهاره رو بهش نشون میدم  میگه اینکه خیلی خوبه ... برو با همین ازدواج کن ....داره دیر میشه ها ... ( بارها این تذکر رو به من داده )

بهاره خانوم

-          عید میایی تهران ؟

-          نه 25 اسفند میام

-          اگه تو عید وقت داشتم می تونم به دیدنت بیام

-          قدمت روی چشم بیا

-          شاهرود جاهای دیدنی داره بریم ببینیم  ؟

-          بله جنگل ابر و اولنگ .... آبشار مجن ... جنگل توسکستان

قول ندادم ولی گفتم اگه فرصت پیدا کردم برای دیدن او و این مناطق هم میرم

 

 

 

تو دلم چسبيدي !

 

چهارشنبه 2 اسفندماه 1396

تو دلم چسبيدي !

صبح دير رفتم شركت مهمون داشتم تا رسيدم جلوي بيمارستان ، ساعت از ده گذشته بود و سرويس رفته بود رفتم از عابر بيمارستان پول گرفتم و سر جاده ايستادم يه مرد مسن عرب زبان منو سوار ماشين اش كرد  تو راه بهش پرتقال تعارف كردم خورد و نون كره و مربا هم براش گذاشتم ... با همون لحجه غليظ عربي گفت ... خيلي از اخلاقت خوشم اومد تو دلم چسبيدي ..! حتي دعوت كرد گفت بيا خونه بگم خانومم برات ماهي صبور درست كنه ... اين توده مردم چقدر مهربون هستن ... يعني كافيه يه ذره بهشون خوبي و مهربوني بكني ... ببيني چقدر تاثير داره ...

و كلي تعريف كرد و تا رسيدم پل پتروشيمي ...هرچي تعارف كردم كرايه نگرفت ... و رفت. تا رسيدم اونور پل همكارم مهدي رفيعي با يه ماشين رسيد و منو جلوي شركت پياده كرد ... ( خلاصه بدون هزينه رسيدم شركت ... ) داشتم فكر مي كردم كه خيلي وقت ها اين همه حرص و جوشي كه ما مي خوريم بيهوده است ... مثه همين حرص خوردنم  بخاطر جا موندن از سرويس ...

سامانه تامين اجتماعي

يكي از اپراتورهاي ليفتراك بنام ماجد كه پسر يكي از همكاران هست اومد و هم تو سامانه بيمه ثبت نامش كردم و هم سابقه اش رو در آوردم از سال 94 اومده شركت ... خيلي تشكر كرد و گفت : كافي نت هم رفته ولي اونا نتونستن ثبت نامش كنن !

حق هم داشتن اين سامانه اينقدر دنگ و فنگ داره كه يه ليسانس براي اين كار لازم داره ... مثلا گذرواژه بايد حداقل 8 كاراكتر داشته باشه و دو حرف اولش حروف الفباي انگليسي  باشن اولي حرف بزرك و دومي حرف كوچيك باشه !

فوبياي ارتفاع

صحبت ترس از ارتفاع بود به دوستم گفتم اينا بهش ميگن  فوبيا و اتفاقا منم همون اوايل كه كارآموز بودم ترس از ارتفاع داشتم .. بهترين روش مقابله با اين ترس اينه كه بري تو ارتفاع ... !

تعريف تصرف عدواني :

كسي نسبت به مال غير منقول ديگري  بدون اجازه تصرف كند  و براي تحقق جرم اركاني لازم است . مالك ويا  وكيلش مي تواند ادعا را مطرح كند

انتقال هاي عابر بانكي

ظهر رفتم بانك و يه ميليون به عابر مكي براي قسط وام ريختم و 130 هزار تومن هم به ارشدي تبار براي گردو و بادوم و شيره توت ... اين پولي بود كه خانوم رضايي براي كمك به اون خانوم رضايي به من داده بود . حالا بايد به نجفي بگم كه از حساب ثابتم پول برام واريز كنه ... اين ماه خيلي پول كم اوردم يه خلاصه اي از هزينه ها

بين 6 تا 10 ميليون تومن براي بازسازي خونه

800/6 ميليون تومن براي ضمانت آرمان اديب مرادي

يك ميليون براي قسط صندوق تعميرگاه

760 هزار تومن براي قسط مهر اقتصاد

130 هزار تومن + 180 هزار تومن ( بدهي به اسي ) = جمعا 210 هزار تومن

ديگه بايد منتظر بمونم الهام 3 ميليون رو پس بده و عاطفه خانوم هم يه 9 ميليوني كه براي وديعه خونه بايد بده رو پرداخت كنه .

 

.....................محمد توكلي – 2 اسفندماه 1396 – ممكو

 

جوابيه ارزشيابي 96

Monday, March 12, 2018

جوابيه ارزشيابي 96

ترفندهاي قديمي ...

لعنت به انگليسي ها كه اين روش تفرقه بينداز و حكومت كن را حتي به حيطه صنعت و كار گسترش دادند ...

روش ارزيابي كاركنان و متر و مقياسي كه براي آن استفاده مي شود خالي از نقص نيست نمونه اش اينكه  اغلب كاركنان زحمتش كش و كاري از اين روش ناراضي هستند ( و فقط نورچشمي ها و كساني كه سفارش شده اند يا به اصطلاح هواي آنها را دارند ممكن است ابراز رضايت كنند ) وقتي روشي را 40 سال ادامه دادين و فايده اي نداشت عقلم سليم حكم مي كند كه آن را كنار بگذاريد .

 البته در سيستمي كه قوانين به نفع همان وضع كننده هاي قانون نوشته مي شود انتظاري بيشتر از اين نمي رود ولي ما بنا را بر اين گذاشته ايم كه چنين پيش داوري نكنيم و تصور كنيم كه چنين چيزي صحت ندارد و اميدواريم كه اين نقائص برطرف شود .

 

از اين روست كه  بنظرم بايد يك تجديد نظر كلي در اين روش ارزيابي كاركنان صورت گيرد  از جمله اينكه :

1-      كيفيت و كميت كاري كه انجام مي گيرد نبايد با يك معيار ديگري كه مثلا فعاليت هاي اجتماعي است ( و معلوم نيست دقيقا چه مفهومي دارد؟)  در يك رتبه قرار بگيرند . چون اساس اينكه كسي در شركت مفيد باشد اين است كه كميت وكيفيت كارش بالا باشد . حالا اگر از نظر قضاوت ( كه باز اين هم معلوم نيست چه معني و مفهومي دارد !) عملكرد ضعيفي داشت ... كل نمره ارزشيابي اش كاهش پيدا مي كند . بنظرم بايد نمره بيشتري براي موارد مهم تر مثل همين كيفيت و كميت كار و مسئوليت پذيري در نظر گرفته شود و اينكه به اصطلاح بارم نمره ها براي همه اين ها يكسان باشد درست نيست.

2-      وقتي مديري از كاركنانش مي خواهد كاري را درست انجام دهند و متر و مقياسي براي اين ارزشيابي در نظر مي گيرد اين است كه مفهوم و معني اين معيارها را براي كاركنان توضيح دهد . خيلي از نفرات واحد در موردمعني اينكه مثلا تجزيه و تحليل يا فعاليت اجتماعي چه معني دارد سردرگم بودند . شايسته است تك تك اين موارد دقيق تعريف شوند تا افراد بدانند چه وظيفه اي در برابر شركت دارند

3-      اينكه مثلا ملاك فراگير بودن چيست و بر چه مبنايي نمره داده مي شود بايد بخوبي مشخص باشد. يا مثلا خويشتن داري يعني چي و چه فردي خويشتن دار است ؟

4-      اينكه هرواحدي تعداد معدودي رتبه  A و B دارد هم يكي از معايب اين سيستم ارزشيابي است ! حالا فرض كنيم كه در يك واحد از 10 نفر كاركنان آن 8 نفر استحقاق گرفتن نمره A را دارند ولي واحد فقط دو سهميه  A  دارد تكليف بقيه چه مي شود ؟!

5-      در همه واحدهاي مختلفي كه طي اين چند سال خدمت كرده ام متوجه شدم كه دو سه تا نمره A وجود دارد كه آن را هم مديران بين خود يا دوستانشان تقسيم مي كنند . نتيجه اش اين شده است كه  ارزشيابي كه بايد دركاركنان ايجاد انگيزه كند و بفهمند بين كسي كه كار مي كند با كسي كه فقط در شركت وقت گذراني مي كند فرق هست ... دقيقا معكوس عمل مي كند و باعث مي شود همان اندك افرادي هم كه اهل كار و تلاش صادقانه بودند دلسرد شوند و از ميدان  بيرون روند و اين دقيقا نقض غرض است . اين چيزي كه گفتم امري فراگير است حداقلش اين است كه در مورد خودم كاملا صدق مي كند .

6-      من دوستي دارم كه همدوره اي من است با اين تفاوت كه از بدو استخدام بخاطر اينكه از سربازي معاف شده بود و نيز مدرك تحصيلي پائين تر ، پايه حقوقي اش از من خيلي پائين تر بود ...ايشان در خدمات مشغول كار شد و هر سال ارزشيابي  A  گرفت و من در سخت ترين بخش هاي سايت كارهاي  طاقت فرساي تعمير و نگهداري را انجام دادم و هر سال  C گرفتم ! نتيجه اش اين شد كه او الان پايه حقوقي و دريافتي اش به مراتب  از من بيشتر است ! اين نتيجه همان سيستم ارزشيابي غلطي است كه بر پايه رابطه بنا نهاده شده است و متر و ملاك درست و حسابي ندارد ...

7-      فرض كنيم فلان مدير يا رئيس از زير دستش خوشش نيامد و يا با او غرض و خصومت شخصي داشت و خواست اين غرض ورزي را در نمره ارزشيابي دخالت دهد ( كه اغلب هم اين كار را مي كنند) نبايد قوه بازدارنده اي وجود داشته باشد كه جلوي اين سوء استفاده و اعمال سليقه شخصي را بگيرد؟!

8-       

9-       

ابتدا از اينكه لااقل در برخي از زمينه مثل كيفيت و كميت كار به من بالاترين نمره را داده ايد تشكر و قدرداني مي كنم ... چون همين ها را هم خيلي از مديران مياني و رده بالا خبر ندارند ( نمونه اش آقاي محمدي  رئيس امور اداري ) كه پارسال وقتي مرا لباس كار در واحد اولفين ديد با تعجب پرسيد : مگر شما هم براي شركت كار مي كنيد ؟!

اين همه ذهنيتي است كه يك مدير مياني از عملكرد نفراتش دارد !

البته ايشان تقصيري ندارند چون در غرب و كشورهاي صنعتي كه همه چيز سيستماتيك و روي اصول است ميزان آگاهي مديران از افراد زير دستشان حداكثر 3% است ! ( در ايران با اين مديران اغلب غافل كه اين رقم معلوم است چقدر است ؟!)

اما در مورد مواردي كه در اين فرم ارزشيابي آمده است نكاتي بود كه خواستم به اطلاع جنابعالي و مقامات بالاتر برسانم :

از جمله مواردي كه كمترين نمره را گرفته ام بنظرم كم لطفي ها شده است كه بنده البته اعتراضي ندارم ولي براي روشن شدن اذهان و نيز ثبت در آينده اين ها را به شما خاطر نشان مي كنم

1-      انعطاف پذيري :  فكر كنم منظور ميزان قابليت هاي شخص با كارهايي است كه به او محول مي شود ... بنده همين چند روز پيش كه اپراتور دستگاه تيوب كش ( عقيل آقاجاري ) حضور نداشتند به درخواست آقاي پرندي به كارگاه متمركز رفتم و جا زدن تيوب را انجام دادم و برگشتم . همين كار را چند ماه پيش هنگام تعميرات اساسي آروماتيك انجام دادم ... هيچكدام از اين كار در حيطه وظائف من نيست ولي انعطاف پذيري ام در آن حد هست كه هركاري را به بنده محول كرده اند بدون اينكه خم به ابرو بياورم انجام داده ام . از جمله كارهايي كه همين الان در محوطه بانك ماشين آلات انجام ميدهم از تميزكاري و تعويض آب رادياتورهاي كرين ها و ماشين هاي سنگين و ليفتراك تا جتي شستشوي بدنه آنها ( كه كارگر سرويس كار حتي گاهي از انجام اين كارها اكراه دارد ) . من فكر نمي كنم دست كم بين 300 نفر همدوره اي هاي من  كه در شركت هستند كسي باشد كه تا اين اندازه منعطف باشد !

2-      قضاوت : دقيقا من متوچه نشدم منظور از اين قضاوت در مورد چه چيزي است ولي اگر منظور قضاوت هاي شخصي است كه بايد بگويم :  آنچه من در مورد مسئولين و برخي از همكاران بيان كرده ام عين حقيقت است

3-      خويشتن داري : در طي اين مدتي كه در شركت كار كرده ام و بويژه در يكسال اخير كه معيار اين ارزشيابي است بياد ندارم كه كار شتابزده اي انجام داده باشم يا عصبي شده و با كسي درگيري پيدا كنم ... مگر اينكه خويشتن داري مفهوم ديگري داشته باشد!

4-      وضعيت ظاهري : من هميشه در طي حضور در شركت ، به هنگام كار از  لباس كار و كفش و كلاه ايمني استفاده مي كنم و در باقي موارد هم لباس رسمي خوارزمي را مي پوشم . ديگر من نمي دانم  وضع ظاهري بايد چه جوري باشد ؟!

5-      ضمنا شما در مورد تك تك اين  موارد و اينكه هر كدام از اين موارد چه مفهومي دارند و چگونه بايد باشند  توضيحي نداده ايد ؟ مثلا براي من هنوز هم جاي پرسش است كه منظور از فعاليت هاي اجتماعي چيست كه شما به من نمره يك داده ايد ؟!  آيا فعاليت هاي اجتماعي  مثلا يعني شركت در مراسم عبادي سياسي و نماز جماعت ؟! 

6-      در زمينه صرفه جويي ... هم امسال ( يعني بازه زماني  كه ملاك ارزشيابي است )  و نيز همه سالهاي  گذشته همه سعي و تلاش من اين بوده است كه با صرف كمترين امكانات بيشترين كارآيي را داشته باشم ... مثلا براي صرفه جويي ؛  سيستم آب مقطر را در واحد راه اندازي كردم كه ما را از آوردن آب مقطر از يوتي يا خريد از بازار بي نياز مي كند يا روش خريد ضد يخ بشكه اي بصورت فله اي كه پيشنهاد دادم  باعث شده است كه هزينه خيلي كمتري براي شركت داشته باشد .

7-      تجزيه و تحليل كه به من نمره 2 داده اند . تا جايي كه اطلاع دارم هرگاه دستگاهها و تجهيزات دچار مشكل فني مي شوند در پيدا كردن ايرادات فني و رفع مشكل همكاري داشته ام . مثلا همين محل نصب حلقه كشنده تيوب كش ها كه ايراد داشت و مرتب باعث بوجود آمدن مشكل مي شد  مشكلش را پيدا كردم و محل آن را  از طريق برشكاري و جوشكاري جابجا كردم

البته اين روشي كه  فرم هاي ارزشيابي ها در اختيار خود افراد قرار بگيرد تا اگر اعتراضي دارند بيان كنند روش خوبي است و بطور كلي هرروشي كه به شفاف سازي كارها  كمك كند قابل تقدير است .

 ولي پيشنهاد مي كنم كه مديران و تصميم گيرندگان  به هنگام قضاوت در مورد كاركنان و عملكرد كاري آنها اولا  دقت بيشتري به عمل آورند و ثانيا خواسته هايي را كه از كاركنان دارند با آنها مطرح كنند تا هرگونه سوء تفاهم ناشي از اين عدم ارتباط مناسب و لوث شدن مسئوليت ها كنار برود

 تا خدايي نكرده حقي از كسي ضايع نشود. نه اينكه با دادن نمره هاي يك و دو به  موارد كه نه اهميتي دارند و نه تعريف مشخصي از آنها ارائه شده است سعي كنند كه  معدل كل ارزشيابي حتي افراد ساعي را  پائين بياورند بطوريكه  نمره ارزشيابي كسي كه هيچ كاري مفيدي در واحد انجام نداده است حتي از كسي كه  همه مدت را با تلاش مشغول كار بوده ام بيشتر شود ! اين ترفندها قديمي شده است ...

 

محمد توكلي – چهارشنبه  16 اسنفدماه 1396 – ممكو

دارم میرم اهواز سمینار کوهنوردی

پنجشنبه 10 اسفندماه 1396

صبح نشسته بودم داشتم مطلب می نوشتم که همکارم جواد زنگ زد و گفت بیا بریم اهواز  سمینار دکتر بهپور ..گزارش خوانی صعود به قله اورست ... دمنوش و خرما آماده کردم تا نماز ظهر رو خوندم و آماده رفتن شدم ... بهارخانوم زنگ زدن و پرسیدن کجایی ؟ گفتم دارم میرم اهواز سمینار کوهنوردی ... اگه دوس داری شما هم بیا ... گفت باشه و رفتیم جلوی خونه اش سوارش کردیم و ده دقیقه بعد تو بزرگراه خلیج فارس به سمت اهواز بودیم ... حدود ساعت یک بود تا رسیدم به اهواز و بلوار گلستان ساعت 14:30 شده بود و پنج طبقه سازمان آب وبرق رو که سمت راست جاده بود راحت پیدا کردیم و متوجه شدیم که آمفی تئاتر در خیابون بغلی و پشت این ساختمون 5 طبقه است ... همزمان یه خانوم دیگه هم داشت دنبال همین آدرس می گشت که به اتفاق رفتیم

اندکی بعد سالن رو هم پیدا کردیم . دیدیم عده زیادی اومدند ( چون حدس زدیم شاید بخاطر دربی پرسپولیس – استقلال ... افراد زیادی به سالن نیان .... ولی اینطور شد و بتدریج سالن حدود 400 نفری کاملا پر شد که برای مهمانان برنامه که از تهران اومده بودند این باعث شگفتی شده بود ... جالب است که دو مهمان برنامه برای اولین بار بود که به خوزستان می آمدند و آقای مقدم که بعدا فهمیدیم فرزند شهید است و برای دیدار از شلمچه به آبادان و خرمشهر رفته بوده ... تعجب می کرد که چرا در طی مسیر کوهی را ندیده است !

البته شاید خیلی ها که تجربه دیدار از خوزستان را نداشته اند اطلاع نداشته باشند که اتفاقاً در شرق و شمال شرق خوزستان از بهبهان تا ایذه و باغملک ... کوههای بسیار زیبایی داریم که اگرچه زیر 4000 متر هستند ولی کوهنوردی در آنها لذتی وصف نشدنی دارد.

 

برنامه از ساعت 14:30 که شروع شده بود تا ساعت 20 یعنی به مدت حدود 6 ساعت ادامه داشت (فقط یک وقفه و استراحت نیم ساعته بین برنامه بود که چای و کیک و میوه خوردیم و عکس گرفتیم ...

اولین سخنران برنامه دکتر عباسی بود که همین چند روز پیش در شرکت برای ما کلاس پزشکی کوهنوردی رو برگزار کرده بود مجری برنامه هم لطفی بود که گفت دانشجوی دوره دکترای ارتباطات هست ... که اجرای برنامه رو نسبتا خوب انجام داد

در ادامه مهمانان دیگری هم  صحبت کردند از جمله :

1-      دکتر علیرضا بهپور که بعد از مقدمه ای در مورد کوههای مرتفع دنیا از اورست تا  قله کلیمانجارو و قله های آند در شیلی صحبت کرد . و توضیحات کاملی داد . ایشان خیلی از این قله های رو شخصا صعود کرده بود جز قله های آمریکای جنوبی که در شیلی هست ( چون دور از دسترس هستند و اگر چه صعود به آنها هزینه ای ندارد ولی هزینه رفتن تا آن منطقه بیش از حد گران است )

2-      حسین مقدم ( اهل زنجان ) که در مورد خاطره صعودش به کوه لنین حرف زد

3-      داوود چاقو ساز که خوزستانی است و او هم به قله لنین صعود کرده است .

4-      دوباره دکتر علیرضا بهپور از خاطراتش درصعود به اورست حرف زد و گزارش مفصلی از ابتدای سفر از ایران تا نپال و کمپ اصلی  base camp و کمپ های یک و دو سه و چهار تا صعود به اورست را با تصویر و جزئیات کامل توضیح داد که اگر چه طولانی بود و خیلی ها را خسته کرد بود ولی آنقدر جذاب و شگفت انگیز که اکثریت افرادی که همچنان درسالن مانده بودند بدقت به این توضیحات گوش دادند و در بین آن پرسش هایی را هم مطرح کردند ...

در پایان هم لوح های یاد بود به همه کسانی که در بالا سخنرانی داشتند اهداء شد .

این سمینار درسالن سازمان آب و برق خوزستان و با میزبانی آنها انجام شده بود و بانی آن هم دکتر عباسی بودند که از قرار معلوم اولین در نوع خودش در خوزستان بوده که چنین سمیناری با این وسعت و تعداد شرکت کنندگان در مورد کوهنوردی وبویژه صعود به اورست برگزار شده است .

از این نظر جا دارد که از تک تک افرادی که بانی چنین برنامه ای بوده اند و در اجرای آن نقش داشته اند کمال  تقدیر و تشکر را  بعمل آورد ( از جمله آقایان وطن خواه – نیکخواه – دکتر عباسی - ... )

 

در پایان برنامه هنگامیکه قرار شد به همراه بهار با دکتر بهپور و دکتر عباسی عکس بگیریم به دکتر بهپور گفتم من از شما گله دارم  ... اینکه شما تا تانزانیا در قلب آفریقا رفته اید ولی اولین باراست که  به خوزستان می آئید ؟!

که ایشان اظهار داشتند امدن به این منطقه خیلی باعث ناراحتی اشان شده است هم بخاطر آلودگی محیط زیستی که در شهرهای خوزستان و بویژه خرمشهر و آبادان دیده اند و نیز بخاطر خرابی هایی که همچنان به حال خود رها شده است ...

حرف درستی است چون  کسانی که از بیرون به استان ما می آیند چیزهایی را می بینند که ما شاید دقت نکرده باشیم .

ساعت 20:30 راه برگشت را درپیش گرفتیم وساعت 22 رسیدیم به ممکو با خاطره ای خوش از این سفریکروزه و تشکر فراوان از جواد که اگر او نبود امکان رفتن من به این سمینار فراهم نمیشد و چقدر خوش بودند بهار خانوم که دقیقا به موقع زنگ زدند و ایشان هم از این برنامه بهره مند شدند .

 

 

....................محمد توکلی .11 اسفندماه 1396 – ممکو