آخرين لحظه يوگا
شنبه 2 تيرماه 1397
امروز ساعت 6 از خواب بيدار شدم .... رفتم دوش گرفتم و ساعت 8:10 تو دفترم در شركت بودم
سم زدايي ازبدن در سونا
همكارم گهگاهي مياد استخر ديروز صبح اومده بود استخر و سونا ...امروز ازش پرسيدم سونا چطور بود ؟ گفت :
بعد از ظهرش سردرد گرفتم ... بهش گفتم اين طبيعيه ... بخاطر سم زدايي از بدنه ( چون خيلي سيگار مي كشه )
ساعت 10 يه كار تو پتروشيمي بوعلي پيش اومدم به همراه چند تا از نفرات واحد دستگاه TBE- 35- 01 رو روي كفي
گذاشتيم و رفتيم ... حدود دو ساعتي جلوي پتروشيمي معطل بوديم براي ورود ... ( شما همه كارهاي ديگه مملكت رو به همين قياس بگير و برو جلو ... يه كار ساده كه اينقدر وقت بگيره ديگه حساب كند كارهاي شاق چه وقت مي برن ؟! )
پتروشيمي بوعلي
تا وارد شديم ديگه حدود ساعت 1 بود و رفتيم رستوران ... خوشبختانه ماهي و سبزي هم داشت و خوردم . گفتن ساعت 2:30 كار شروع ميشه اين بود كه رفتم نمازخونه هم نماز خوندم و هم نيم ساعتي تا شروع كار كه وفت مونده بود رو در فضاي خنك و خلوت اونجا مطالعه كردم ... نيم قرن زندگي مشترك " كه اسم متفاوت و جالبي داشت ولي محتواش در حد انشاهاي مدرسه بود ... بياد كتاب آئين همزيستي افتادم كه اونجا توي چند مبحث بقدري مطالب مفيد و سودمند در مورد ازدواج و خواستگاري و ارتباط پسر ودختر نوشتم كه اين كتاب در برابر اون هيچه ( اتفاقا نويسنده كتاب رو در 49 سالگي نوشته ( شايد روحاني باشه چون انتشارات قم هست و همش هم اشاره به حديث وآيه قران و اين جور چيزهاست ... و عيب و ايراد اصلي كه اين كتابها دارند همينه ... مثلا يارو مي خواد كتاب آداب معاشرت بنويسه ... بجاي بحث و تحقيق علمي و اصول رايج در فرهنگ بومي و بين المللي ميره سراغ روايات و احاديث ... كتابش حكم كتاب ديني دبستان رو پيدا مي كنه ...
ارتفاع كوتاه مبدل
زدم بيرون ..وهوا هم حسابي گرم بود و اپراتور دستگاه هم اومد بعد از يه ساعت تازه متوجه شديم كه سيني هاي TBE ارتفاعش 47 سانتي متره در صورتيكه ارتفاع HEAT EXCHANGER از سطح پلاتفورم فقط 30 سانتي متره ... ( اينم طراحي كه ايراني ها كردن ... ژاپني ها IJPC رو 50 سال پيش طراحي كرده و ساختن و اين مشكلات رو نداره ... ) خلاصه بعد از كلي بحث و صبحبت و جمع شدن مسئولين واحدها و اومدن سرپرست واحد خودمون ... تشخيص داديم دستگاه رو برگردونيم و فقط كرين 50 تن براي انجام كار به روش ديگه اي اونجا بمونه ..
آخرين لحظه يوگا
ديگه تارسيدم شركت خودمون فقط وقت كرديم سريع لباس عوض كنم و ساعت 17:30 هم ممكو بودم و استراحتي كوتاه و يه ساعت بعد كلاس يوگا ... كه شده بود هات يوگا ... چون ايراكانديشن هم كار نمي كرد . روي حركاتي مثل كبوتر PEGEON POSE كار كرديم .
بعدش رفتم رستوران هتل و تا آخر شب هم هتل سعدي .
عاطفه خانوم زنگ زد و يه ميليون پول بعنوان قرض مي خواست ... حساب خودم چيز زيادي توش نيست ... تازه مسافرت رو هم در پيش دارم ... ديدم خيلي اصرار مي كنه ... گفتم باشه فردا برات جور مي كنم
امل هم پيام داد و خيلي تشكر كرد اين ماه يه ميليون صندوق به اسم اون در اومده ... بيچاره مي خواست براي خودش گردنبند طلا بخره ... نمي دونست يه شبه قيمت طلا دو برابر ميشه ...
یادداشتهای روزانه و دیدگاههای شخصی