خب بلند شو یک قلیان چاق کن بکشیم.
قلیان چاق کردن !
پدری به پسرش گفت:
بچه بلند شو سنگ یک من همسایهمان ر بگیر که آرد بکشیم، بدهم مادرت نان بپزد. همینطور که حرف میزد گربهای داخل خانه شد.
پسر گفت:
این گربه را من ده دفعه کشیدم، یک من است.
پدر گفت: خوب برو نیم گز خانه همسایه را بگیر تا ببینم مادرت از قالی چقدر بافته است.
پسر گفت: من ده دفعه دم گربه را متر کردم، نیم گز است.
پدر ناراحت شد و گفت: بلند شو ببین باران میآید یا نه؟
پسر گفت:
این گربه همین حالا از حیاط آمده، دست بکش ببین تر است، اگر تر است باران میآید.
پدر که دید هرکاری به بچه میدهد از زیرش در میرود، گفت:
خب بلند شو یک قلیان چاق کن بکشیم.
پسر که دید این کار را نمیتواند کلک بزند، گفت:
همه کارها را من کردم!! یکی رودیگه خودت انجام بده😳😉
+ نوشته شده در سه شنبه ۸ اسفند ۱۴۰۲ ساعت 22:38 توسط محمد توكلي
|
یادداشتهای روزانه و دیدگاههای شخصی