ویران شود این شهر که میخانه ندارد!
فریاد از این شهر که دیوانه ندارد
صد عقل به مسجد شد و خمخانه ندارد
در حسرت یک نعره ی مستانه بمردیم
ویران شود این شهر که میخانه ندارد!
دیوانه ترین مردم شهرم ، توکجایی؟
تا فاش بگویم چوتو افسانه ندارد
ما دلشدگان خیل اسیران شماییم
این خیل دریغ از تن و کاشانه ندارد
چون باز کنی پرده ز رخسار بگویی:
این دام پر از صید؛ چرا دانه ندارد؟!
+ نوشته شده در جمعه ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۲ ساعت 19:26 توسط محمد توكلي
|
یادداشتهای روزانه و دیدگاههای شخصی