لولیتا و شخصبت هامبرت
اثری جالب و عجیب از ناباکوف.
رمان داستان مردی چهل و چند ساله هستش که عاشق دختری 12 ساله به اسم لولیتا میشه اوایل رمان خیلی قشنگ و دلچسب هستش اما رفته رفته خیلی طولانی و یکنواخت میشه و من حتا در خیلی جاها خوندم که خیلی از خواننده ها رمان رو نیمه کاره رها کردند و خود ناباکوف بعد ها گفته که بیشتر خواننده ها انتظار داشتن داستان من خیلی سکسی تر باشه و یک جورایی ناامید شدند و همین ناامیدی سبب شد که رمان رو نصفه رها کنند.
اولش حس میکتی که هامبرت فقط یه جانی و روانیه که چنین افکاری داره
داستان اونجا وخیم میشه که هامبرت با مادر دلورس هیز (لولیتا) ازدواج میکنه و بعد ها به عنوان پدرخوانده با لولیتا وارد رابطه جن سی میشه
در نگاه اول میشه فهمید که هامبرت فقط لولیتا رو به چشم یک عروسک جن سی میبینه و عاشق عشق بازی کردن با اونه که البته هرچقدر تلاش میکنه که به هیئت منصفه (در رمان، راوی خوانندگان خودش رو هیئت منصفه میخونه) بفهمونه که اون واقعا عاشق لولیتاست هیچکس باورش نمیشه همانطور که من باورم نمی شد و به نظر میرسه فقط داره رفتارش رو توجیه میکنه.
اما پس از اینکه اواسط داستان رو پشت سر میذاریم در اواخر رمان کم کم متوجه میشیم که عشق هامبرت به لولیتا واقعی بوده و هیچ هوسی در کار نبوده
داستان اونقدر استادانه و جالب پیش میره که هامبرت که از دید ما یک جنایتکار و کلاهبردار کثیف هستش در اواخر حتی غصه او را می خوریم و با اون همدردی میکنیم و واقعا نگران او هستیم و در اوایل که فقط به لولیتا و آینده ی او توجه می کردیم حال دیگر لولیتا را فراموش کرده و فقط به هامبرت بیچاره فکر میکنیم.
این رمان یک شاهکار به تمام معناست و بقدری مشهور شده که در حال حاضر به عروسک های جنسی یا دختران زودبالغ و س ک سی لقب لولیتا دادن
یادداشتهای روزانه و دیدگاههای شخصی