مسافرت

یکشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 14:23 توسط رها
ولی من دلم میخواد تو خونه باشم و هیچ جا نرم و تو ذهنم با اون پسره خیالی که تازه وارد زندگی ام شده تعطیلات رو بگذرونم 🚶‍♀️🚶‍♀️🚶‍♀️پول کار تلاش کمال ولی ناچارم چیزی نگم و باهاشون برم 🚶‍♀️از یه طرف اونا هم‌دل دارند و از یه طرف ام حوصله دعوا ندارم

شت من الان فهمیدم فردا شب عیده
فک کردم ۲۵ ام 🚶‍♀️🚶‍♀️
دلم میخواد تو خونه تنها کناره عشق خیالی ام‌که میدونم یه روز به خقیقت میپونده عید رو بگدرونم

بازم‌میگم میزارم به مو برسه ولی نمیزارم پاره بشه

به هرچی فکر کنم بهش دست پیدا میکنم
خواستن تواتستن است
میشه
روزای خوب منم میاد میاد میاد فقط باید بتونم از این روزا بگذرم به خوبی
👇👇👇👇
سلام رها خانوم
بذار از همون اخر مطلبت شروع کنم
بله به هر چی ارزو داشته بلشی میرسی ولی باید دنبالش هن بلشی
با تو خونه نشستن و دوست پسر خیالی مشکلت حل نمیشه
اگه ناراحت نشی اینجور طرز فکر خیلی خطرناکه . رویا بافی تا حدی قابل قبوله ولی زیاد که بشه ... فرصت هات رو به باد میده ..من سالها غرق در این رویاهای دور و دراز بودم که عاقبتی نداشت
سال تولدت رو که نگفتی محل تحصیلت مشخص نیست ؟ اطلاعاتی از خودت نمیدی ... این همه محافظه کاری برای چیه؟ رویا بافی هم که میکنی

آخه این چند روز کوتاه عمر ارزش این همه ترس و واهمه و پنهان کاری رو داره ؟!
بقول معروف تا تنور داغه باید نون رو چسبوند
فرصت ها میگذرن و وقتی سن بالا میره دیگه اون خوشی های گذشته خیلی لذت بخش نیستند.

اتفاقا سفر خیلی خوبه می تونه موقعیت هایی رو برلی دوستی ایجاد کنه ... امیدوارم منظورم رو گرفته باشی


...........................
بهسا

.... در جست و جوی کافه ای بودیم که تا یک بعد از نیمه شب باز باشه و به طور کاملا تصادفی کافه ای پیدا کردیم
اول ولیعصر،کمی بالاتر از میدون که اتاق تولد VIP داشت و هزاران برابر بهتر از کافه قبلی بود و جالب اینجا که برای مهمون ها ورودی هم نمیگرفت!
بادکنک و میز و رینگ لایت برای عکاسی هم شاملش بود😂
خیلی شانس آوردیم که اتاق رو رزرو نکرده بودن اون تایم.
کلی عکس انداختیم و بچه ها چیپس و پنیر سفارش دادن و من طبق معمول لته.کادوهام:
کتاب دوجلدی آنا کارنینا از تولستوی از طرف سینا،
یک شال از طرف ممدجواد و ماگ قهوه دردار از طرف فاطمه.
برگشتنی چرخی توی تجریش زدیم و ماشین هارو به مقصد خونه از پارکینگِ پاساژ ارگ دراوردیم جشن 26 سالگی من به پایان رسید..
سینا سنگ تموم گذاشت و من امشب دارم براش قیمه درست میکنم برای جبران..
همه ازش تعریف میکنن و من فقط منتظرم شرایط جور بشه..
چیزایی ازش دیدم توی این مدت که بهش علاقه مند شدم...
خیلی بیشتر از چیزی که فکرشو میکردم..
الان من یه آدم باتجربه م که دیگه میدونم چه رفتاری از خودم نشون بدم..

سلام بهسا
چه اسم قشنگی
تا حالا نشنیده بودم
تولد ۲۶ سالگیت هم رو تبریک میگم .

آه ۲۶ سالگی ... چه سن رویایی !
اوج جوانی و قدرت ...
واقعاً قدرشو رو بدون
اما در مورد سینا که بهش اشاره کردی

اگه پسر خوبیه باهاش ازدواج کن قبلش تحقیق کن ببین دقیقا چه جور ادمیه اخلاقش چطوره ؟
اگه شرایط خوبی داره درنگ نکن
شما اشتباه منو در ۲۷ سالگی تکرار نکن ...

برات ارزوی موفقیت میکنم