یک سال و نیم بود که رستوران نرفته بودم
دوشنبه 14 تیرماه 1400
صبح بطور اتفاقی گوشی رو که روی ویبره بود و صفحه اش تاریک ... جواب دادم کارشناس دادگستری سید اسماعیل عبداللهی بود که قرار گذاشتیم برای فردا عصر برای ارزیابی وضعیت خونه بیاد در مورد چگونگی ماجرا پرسید که تصرف کوچه و مسدود کردن پنجره رو به اختصار براش توضیح دادم وقتی فهمید آدرس خونه جراحیه ... گفت باید هزینه رفت و برگشت رو هم بدی و قبول کردم .
ظهر رفتم رستوران شماره یک ... یک سال و نیم بود که رستوران نرفته بودم و کاملا عوض شده بود دیوارها کاغذ دیواری زده بودند و ورودی رستوران هم آینه کاری و خلاصه یه وضعی ... چقدر عالی شده بود.
ماجرای رانا هنوز ادامه داره امروز پسر سعید اومدم جلوی شرکت دنبالمون رفتم و ممکو و ماشین پیش من بود عصرش رفتیم براش کلید آینه برقی رو خریدیم و درست شد 70 هزار تومن ...
یه گوشی ساده ویتنامی خریدم 250 میلیون تومن که پولش رو سعید اینترنتی پرداخت کرد ( 30 تومن هم براش خربزه خریدم ) کلا ازم 310 هزار تومن می خواد.
مقداری هم میوه و سیب زمینی و پیاز خریدم و برگشتیم خونه ... این چند روز هیچی تو یخچال نداشتم . ساعتی بعد خوابیدم امروز هوا نسیتا بهتر بود و از گرمای 50 درجه خبری نبود .
سه شنبه 15 تیرماه 1400
صبح امین زنگ زد و نیم ساعت بعدش به فرح زنگ زدم و احوالپرسی کردم ... اولین روزه که گوشی سالم دارم !
بعد از ظهر کارشناس دادگستری زنگ زد ساعت حدود 4:30 بود تو این ظهر گرما با یه آژانس تا چهار راه فاخر رفتم اونم با ماشین تویوتای کمری اومد و خونه رو دید و از پنجره مسدود شده و کوچه تصرف شده عکس گرفت کوچه های مشابه رو هم بهش نشون دادم که باز بودند و از اونا هم عکس گرفت و منو چهار راه بانک ملی پیاده کرد و رفت و منم با یه تاکسی دیگه سریع برگشتم بوستان و خونه خنک خودم .... کارشناس موقع خداحافظی یه شماره کارت داد و گفت 300 هزار تومن به این عابر واریز کن ... شب هم زد و گفت گزارش رو نوشتم کی پول رو واریز می کنی گفتم فردا ...
با سعید رفتیم جراحی و از فروشگاه تعاونی کلی خرید کردیم ... منکه کارتم خالی بود و 200 هزار سعید کارت کشید یه سری چیزهایی که تو خونه لازمه رو گرفتم
عصری که خونه بودم بعد از مدتها امیرو زنگ زد ز و ی د ا وی ... یه شماره بهم داد گفت باهات تماس می گیره ...نمی دونم منظورش چی بود ؟ شاید خواست کاری برام انجام داده باشه ...
تو صف نون بربری بودم که همسایه بالایی رو دیدم م ک و ن د ی ... منو یه گوشه ای کشوند باز تذکر داد که اگه خواستی خونه رو بفروشی برای یکی از آشناها می خوام ... منم گفتم حرفی ندارم بذار نواقصش رو تکمیل کنم . چشم
تا برگشتم خونه ساعت 10 شده بود و غذای مختصر خوردم و خوابیدم
یادداشتهای روزانه و دیدگاههای شخصی