پاچه مالان در جهان صنعتگرند

اين عادت پاچه خواري پاچه مالي يا تملق و چاپلوسي يا دستمال بدستي يا هر اسم ديگه اي كه داره سنتي ديرينه در بين مردم ماست .... و تا اين متملق ها هستند ديكتاتور ها هم با خيال راحت حكمراني مي كنند و از اين نظر فرقي بين شيخ و شاه نيست ... مگه همون اعلي حضرت همايوني بزرگ ارتشتاران نبود كه به او لقب آريامهر و خدايگان داده بودند و اگه حكومتش سقوط نمي  كرد تا مرتبه الوهيت وخدايي هم او را بالا مي بردند !  همين متملق ها هستند كه از يك احمق بي خرد يك بت تمام عيار مي سازند ... تا عده اي در سايه اين بت هاي پوشالي به لفت و ليس هايشان ادامه دهند .... فكر كنم ماجراي زير رو بخوانيد خود گويا همه چيز هست چون همان ممدوح ابله هم مي داند كه هيچ است و اين چاپلوس ها مگس هاي گرد شيريني اند

مي گويند روزی ناصرالدین قاجار  ( لعنته اله عليه و آله !) وهمرامانش  به باغ دوشان تپه رفته بودند ،در اين ميان  نهال گل سرخ قشنگی جلوی عمارت، نظر شاه را به خود جلب کرد... شاه بي هنر هم  فوری کاغذ و قلم برداشت و شروع به كشيدن  نقاشی از روي آن  گل نمود. وقتي نقاشي اش  تمام شد، انرا به درباریان نشان داد و پرسید چطور است؟

مستوفی الممالک پاسخ داد “قربان خیلی خوب است”.

اقبال الدوله گفت “قربان حقیقتا عالی است” و اعتمادالسلطنه نیز عرض کرد “قربان نظیر ندارد” و بعد یکی دیگرگفت “این نقاشی حتی از خود گل هم طبیعی تر و زیباتر است”

نوبت به ضیاالدوله که رسید گفت “حتی عطر و بوی نقاشی قبله عالم ازعطر و بوی خود گل، بیشتر و فرحناکتر است”. و همه حضار خندیدند.

بعد ازاين همه چاپلوسي هاي پوشالي وقتي دور و بر شاه خلوت شد  ،شاه رو  به موسیو ریشار فرانسوی كرد  و گفت:

 وضع امروز را دیدی؟!

من باید با این بی ناموسها مملکت را اداره کنم !

 

....................محمد  توكلي – 23 آذرماه 1399 – ممكو