به اين تابوت قسم
Sunday, December 06, 2020
به اين تابوت قسم
ديگه كم كم داشت ديرم مي شد و با وحوديكه مدت زيادي منتظر ايستاده بودم ولي ماشين هاي گذري هم منو سوار نكردن ... اين بود كه اولين تاكسي عبوري رو كه ديدم سوار شدم. تو اين مدت قيمت ها زياد شده بود و خبر نداشتم گفتم حالا ده تومن اضافه تر ايرادي نداره ... راننده گفت اين پولا ديگه پولي نيست ... و گله و شكايت هاش شروع شد
- هر چي درميارم بايد خرج ماشين كنم همين چند روز پيش كلي هزينه تعمير ماشين شده
- ميدوني واير شمع قبلاً چقدر بوده ؟
- نمي دونم !
- 8 هزار تومن ... بنظرت الان چقدر شده ؟
- نمي دونم 15 تومن شده ؟!
- نه 140 تومن ! با زحمت يكي گير آوردم 90 تومن ... تازه بلبرينگ ماشين هم صدا ميده
مرد چهره اي چروكيده داشت و از زيرماسك هم ميشد ديد كه چقدر پيرو شكسته شده ... چهره اش رقت انگيز بود ...
با دست روي داشبرد پرايد فرسوده اش زد و گفت : - به اين تابوت ! قسم ... تنها درآمدم همين ماشينه و بايد خرج خانواده ام رو بدم تازه سرپرستي بچه هاي برادرم هم با منه ! منبع در آمد ديگري هم ندارم ...
ديگه سرصحبت باز شده بود و طبق معمول اين روزها دل پري از روزگار داشت
منم خودم رو مشتاق شنيدن حرفهاش نشون دادم ... در ادامه خاطره اي رو تعريف كرد : - همين چند ماه پيش يه نفر گفت : مراسم فاتحه خوني داريم ... چقدر ميگيري منو دربست تا آبادان كوي ذولفقاري ببري ؟!
- گفتم : 140 تومن ولي چون براي فاتحه مي خوايي بري ....ده تومنش رو همي نمي گيرم 130 تومن بده ... قبول كرد و رفتيم ... وقتي به مقصد رسيديم گفت پول ندارم شماره كارتت رو بده ... منم كارتم رو دادم و ازش عكس گرفت و قرار شد پول كرايه رو واريز كنه ... ولي الان چند ماهه كه از اون زمان گذشته ... پولي واريز نكرده ... بنظرتون اين درسته كه اين همه راه رفتم و بين راه جريمه هم شدم و بعدش اين آقا كرايه اش رو نداد ؟!
كم كم داشتيم مي رسيديم شركت و همون كرايه اي رو كه خواسته بود به عابرش واريز كردم ... با حسي از دلسوزي از ماشين اش پياده شدم ... چيزي نداشتم كه بهش بدم ... يه سيب تو كيف دستي ام بود اونو گذاشتم روي داشبرد ماشين اش ... تشكر كرد و رفت ...
........................16 آذرماه 1399 – ممكو
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۹ ساعت 13:48 توسط محمد توكلي
|
یادداشتهای روزانه و دیدگاههای شخصی