يكشنبه 6 خرداد ماه 1397

 

همكارم مي پرسه ميرآخور يعني چي ؟

براش توضيح دادم ... ميرآخور يعني رئيس آخور و اسب و اصطبل شاهي ... مثه ميرشكار ... رئيس شكارچي هاي شاه ... ميرآب .. رئيس آبرساني ...

البته يك مير هم وجود داره كه جلوي اسم افرادي مي آيد كه فقط  مادرشان سيد است

مير ... لقب بلندپايگان ارتشي از سرتيپ به بالا ...

 

اسي زنگ زد معمولا ظهرها كه از سايت برمي گردم دفترم بهم زنگ ميزنه ... حال و احوال مي كنه ... گفت :

-          چرا نميايي سر بزني ؟

-          وقتم پره ... من مثه شما متاهل ها نيستم كه همش وقتتون آزاده و برنامه درست و حسابي ندارين ...

-          تو زندگيت  تكراريه .... فقط تو يوگا و استخر و شنا رستوران خلاصه  ميشه ... !!

-          اتفاقا شما زندگيت يكنواخت و تكراريه ... من علاوه بر اينكه ورزش مي كنم مطلب مي نويسم و خيلي كارهاي مفيد ديگه ....

-          اينا فايده اي نداره چون شما ريشه و  پي نداري .. زن نداري

-          حالا شما كه زن داري زندگيت تكراري نيست ....

-          نه نيست !

-          چطور نيست ؟ نكنه منظورت سبزي پاك كردن براي مهناز خانومه ( چون جمعه كه رفته  بودم خونه اشون مهناز يه سبد سبزي ريخته بود جلوش كه پاك كنه ... چقدرم بهش غر مي زد )

-          نه شما بايد بچه داشته باشي و  نتيجه خودت رو ببيني ازدواج پسر و دخترت رو ببيني

-          خب شما چرا پسرت ازدواج نمي كنه ؟

-          23 سالشه تا 25 سالگي ازدواج مي كنه بذار كار مناسب پيدا كنه ...

-          ازدواج كردن كاري نداره همين الان چندين نفر هستن كه كانديد ازدواج با من هستن خودم نخواستم

-          شما قبل از مجتبي ازدواج كن من قول ميدم يه هديه عالي برات بگيرم

-          كسي كه جوون باشه فكر مي كنه شما عمرت زود تموم ميشه وباهات ازدواج نمي كنه ...

-          نه اينطور نيست ..همين الان يه خانوم 27 ساله هست كه حاضره با من ازدواج كنه

-          خب باهاش ازدواج كن

-          دوست ندارم با بومي هاي اينجا ازدواج كنم ! ولي از نظر خانوادگي با من تطابق نداره ...

-          بايد برم با يه تهراني ازدواج كنم

-          تهراني نمياد جنوب زندگي كنه

-          پس الناز رو چي ميگه .. همين ماريا خانوم با وجوديكه استاد دانشگاه هست و سوهانك در شمال تهران زندگي مي كنه كفت دوست داره بياد جنوب زندگي كنه ...

-          شما اگه پيدا كردي من دو تا جايزه بهت ميدم ... برو ازدواج كن پدر و مادرت رو خوشحال كن ...

ديگه چيزي نگفتم و مكالمه تموم ...

 

عصری مهتاب از تهران زنگ زد گفت میخوایی به حسابت پول واریز کنم ؟ راستش نیاز به 300 تومن برای خرید توالت فرنگی داشتم ... و فرستاد ... قبلا هم یک میلیون و دویست هزار تومن برای کمد دیواری اتاق خواب داده بود که جمعا میشه یک میلیون و 500 هزار تومن که باید آخر همین ماه بهش پس بدم .

 

 

..............م.ت 6 خردادماه 1397 – ممكو