دوشنبه 26 اسفندماه 1398

امروز روز پركاري داشتم :

صبح با حواد رفتيم قائم و كمكش برقكاري باقي مونده خونه آقاي بيات رو انجام داديم كه تا 2 بعدازظهر طول كشيد !

سعيد زئگ زد و گفت راننده مبلمان رو آورده و سريع با جواد رفتيم و محموله رو كه خيلي هم سنگين بود در بوستان پياده كرديم و يه مقدارشو با اسانسور برديم بالا و بقيه اش رو گذاشتيم بعد از ناهار به محمد مهدي و با چه زحمتي برديم بالا ... خيلي كار پرزحمتي بود اين ها ميز و صندلي و سرويس خواب رو تا طبقه چهارم واون هه پله بالا بردن ... كلي اذيت شدم . اينم براي نازي خانوم

برگشتيم كه شام بخوريم كه راننده زنگ زد و گفت جلوي ييمارستانه و يخچال رو آورده ... دوباره رفتيم و يخچال 90 كيلويي رو با چه زحمتي سه نفري برديم بالا و گذاشتيم تو آشپزخونه ... به اين ترتيب وسايل عمده خريده و در خونه مستقر شدن ديگه مونده سرهم كردن سرويس خواب و چيدن اونا ... نازي هم سفارش كرد زير تختخواب رو تي بكشم !

شب تماس تصويري با دوست اسي زند داشتم كه قطعاتي رو مهدي با پيانو و گينار براي خودش و دخترش اجراء كرد

نسيم داشت با نازي حرف ميزد و كوشي رو داد منم با نازي حرف زدم و ديگه آشتي كرديم ... آخر شب هم 45 دقيقه اي تلفني حرف زديم . قبول كرد كه حرفهاي بدي زده و بي ادبي كرده و مقصر ديگران بودن ...

فريبا خانوم هم بدنبال تهيه جهيزيه است ولي وقتي از قيمت كالاهاو لوازم خانگي براش گفتم گفت از خيرش گذشته !